محمد مهدى ملايرى

161

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يعنى از ابو معشر نيست بلكه از سند بن على است . ابن ابى اصيبعه « 1 » هم در شرح حال الكندى و ذكر رساله‌اى از او نامى از محمد بن جهم برده و ابن خلكان هم در شرح حال احمد بن ابى داود ، و همچنين جمال الدين بن يوسف بن تغرى بردى هم « در كتاب النجوم الزاهرة » « 2 » در حوادث سال 225 از او نام برده‌اند . بنا به عقيده استاد فقيد محمد قزوينى اشعارى كه در كتاب البدء و التاريخ مقدسى « 3 » به نام ( ابن الجهم ) نقل شده از محمد بن جهم است نه چنان كه معروف است از على بن جهم . « 4 » محمد بن جهم در دوره مأمون بسيار مورد توجه خليفه بود و مدتى عامل اين خليفه در دينور و همدان و نهاوند و شوش بود . نوشته‌اند كه خليفه كارگزارى اين نواحى را در اثر ابيات شعرى كه محمد بن جهم در حضور او انشاء نمود و پسند خاطر خليفه افتاد به وى واگذارد . ولى در زمان معتصم جانشين مأمون بخت او را يارى نكرد و مورد غضب خليفه قرار گرفت و حتى يك بار خليفه دستور كشتن وى را داد و او از اين ورطه به تصادف نجات يافت . ابن خلكان داستان نجات وى را از مرگ چنين شرح مىدهد : « معتصم بر محمد بن جهم برمكى بسيار خشمگين شد و فرمان داد تا گردن او را بزنند . و چون احمد بن ابى داود ( قاضى ) ديد كه محمد بن الجهم را با سربسته بر روى نطع نشانده‌اند و جلاد شمشير را براى زدن گردن او آماده ساخته و راهى براى نجات او نيست به معتصم گفت : هرگاه او را بكشى اموال او را چگونه تصاحب كنى ؟ معتصم گفت : چه كسى مرا از تصرف اموال او مانع مىتواند شد ؟ ابن ابى داود گفت : هم خدا و هم رسول خدا و هم خود امير المؤمنين چنين عملى را نمىپذيرند ، زيرا پس از كشتن وى مال او از آن ورثه خواهد شد تا آنكه خلاف وى را با دليل ثابت نمايى . و پس گرفتن آنچه را كه وى به خيانت گردآورده است با زنده ماندن وى آسانتر است تا پس از مرگ وى . »

--> ( 1 ) . عيون ، الانباء فى طبقات الاطباء از انتشارات « دار مكتبه الحياة » بيروت سال 1965 ، ص 292 . ( 2 ) . جزء دوم ، ص 243 ، چاپ مصر . ( 3 ) . البدء و التاريخ ، ج 2 ، ص 85 و ج 3 ، ص 173 - 176 . ( 4 ) . هزاره فردوسى ، ص 141 .